مركز اطلاعات و مدارك اسلامى

673

فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )

لفظ متشابه لفظ فاقد ظهور در هيچ‌يك از معانى آن لفظ متشابه ، از اقسام الفاظ غير واضح بوده و عبارت است از لفظى كه در هيچ‌يك از معناهايى كه از آن فهميده مىشود ، ظهور ندارد ؛ بنابراين ، لفظ متشابه ، بين لفظ مؤوّل و مجمل مشترك است ؛ به اين بيان كه اگر لفظ غير واضح داراى معناى مرجوح باشد ، به آن مؤوّل ، و در صورتى كه بر معانى متعدد ، به گونه‌اى يكسان صدق كند ، به آن مجمل مىگويند ، مانند لفظ « صعيد » در آيه : . . . فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً « 1 » كه روشن نيست مراد از آن مطلق روى زمين است يا خاك خالص . علامه حلى ، حسن بن يوسف ، مبادى الوصول الى علم الاصول ، ص ( 66 - 65 ) . زهير المالكى ، محمد ابو النور ، اصول الفقه ، ج 2 ، ص 18 . جناتى ، محمد ابراهيم ، منابع اجتهاد ( از ديدگاه مذاهب اسلامى ) ، ص 15 و 19 . لفظ متواطى ر . ك : كلى متواطى لفظ مجازى لفظ مستعمل در يك معنا ، بدون وضع در آن لفظ مجازى ، از اقسام الفاظ متعدد المعنى بوده و عبارت است از لفظى كه هرچند معانى متعدد دارد ، ولى تنها براى يكى از آنها وضع شده و در معانى ديگر به سبب وجود علاقه استعمال مىشود ، مانند : لفظ « اسد » كه معانى متعددى دارد و استعمال آن در رجل شجاع يا انسانى كه دهان او بوى بد مىدهد ، مجازى و در حيوان درنده ، حقيقى است . مظفر ، محمد رضا ، المنطق ، ص 40 . محقق حلى ، جعفر بن حسن ، معارج الاصول ، ص 50 . علامه حلى ، حسن بن يوسف ، مبادى الوصول الى علم الاصول ، ص ( 71 - 70 ) . لفظ مجمل ر . ك : مجمل لفظ محكم لفظ داراى ظهور در يك معنا لفظ محكم ، از اقسام الفاظ واضح الدلاله و مقابل لفظ متشابه بوده و عبارت است از لفظى كه دلالت آن بر معنايش روشن مىباشد . بنابراين ، لفظ محكم ، بين لفظ نص و ظاهر ، مشترك است ؛ به اين بيان كه اگر در لفظ واضح الدلالة ، احتمال ديگرى داده نشود ، به آن نص ، و در صورتى كه احتمال خلاف داده شود و آن احتمال مرجوح باشد ، به آن ظاهر مىگويند ، مانند آيه : إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً « 1 * » كه به دليل وضوح دلالت الفاظش بر معانى آنها ، از آيات محكم به شمار مىرود . نكته : اصوليون اهل سنت لفظ محكم را اين‌گونه تعريف كرده‌اند : لفظى است كه بر معناى خود به وضوح دلالت مىكند و احتمال تأويل ، تخصيص و نسخ در آن وجود ندارد . « 2 » علامه حلى ، حسن بن يوسف ، مبادى الوصول الى علم الاصول ، ص ( 66 - 65 ) . زحيلى ، وهبه ، اصول الفقه الاسلامى ، ج 1 ، ص 323 . جرجانى ، محمد بن على ، كتاب التعريفات ، ص 89 . طباطبايى حكيم ، محمد تقى ، الاصول العامة للفقه المقارن ، ص 101 . سجادى ، جعفر ، فرهنگ معارف اسلامى ، ج 4 ، ص 158 . فيض ، على رضا ، مبادى فقه و اصول ، ص 24 . زهير المالكى ، محمد ابو النور ، اصول الفقه ، ج 2 ، ص 17 . مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص ( 233 - 232 ) . جناتى ، محمد ابراهيم ، منابع اجتهاد ( از ديدگاه مذاهب اسلامى ) ، ص 15 . لفظ مختص لفظ داراى معناى واحد لفظ مختص ، از اقسام الفاظ متحد المعنى بوده و عبارت است از لفظ واحدى كه تنها يك معنا به آن اختصاص داده شده است ، مانند : لفظ « حديد » و « حيوان » . مظفر ، محمد رضا ، المنطق ، ص 39 . زهير المالكى ، محمد ابو النور ، اصول الفقه ، ج 2 ، ص ( 16 - 14 ) . صاحب معالم ، حسن بن زين الدين ، معالم الدين و ملاذ المجتهدين ، ص 34 . لفظ مرتجل لفظ مستعمل در معنايى غير از معناى اوّل ، بدون متروك شدن معناى اوّل لفظ مرتجل ، از اقسام لفظ متعدد المعنى است ، و در تعريف آن اختلاف وجود دارد . برخى گفته‌اند : لفظ مرتجل لفظى است كه براى معنايى وضع شده ، سپس در معناى ديگر بدون لحاظ مناسبت استعمال گرديده و استعمالش در آن معنا غلبه پيدا كرده است . « 1 - » برخى ديگر مىگويند : لفظ مرتجل نخست براى معنايى وضع شده و سپس براى معنايى ديگر استعمال و براى آن نيز وضع شده است . بيشتر اعلام شخصى مرتجل هستند ، مانند لفظ اسد كه نخست براى معناى شير ، وضع شده و سپس اسم كسى قرار داده شده است . نكته : لفظ منقول و مرتجل ، مانند هم هستند ، با اين تفاوت كه اوّلا : معناى اول در منقول مهجور مىشود ، اما در مرتجل

--> ( 1 ) . نساء ( 4 ) ، آيه 43 . ( 1 * ) . يونس ( 10 ) ، آيه 44 . ( 2 ) . شمس الائمه سرخسى ، محمد بن احمد ، اصول السرخسى ، ج 1 ، ص 165 . ( 1 - ) . صاحب معالم ، حسن بن زين الدين ، معالم الدين و ملاذ المجتهدين ، ص 34 .